

از شـــبها , روزهـــا
حـــس هـــا , خــــاطره هــا
لــحـظـه هــایِ
در حالِ عبـــور ...
بــــمــونــه !
بـــرایِ روزهــایــی
کــه شـــایـــد بـــاشـــم
و شـــایـــد نــــه !
شروعِ وب نویسی
" فــــروردینِ 89 "
ما را در سایت 241 ! شـــــــهریـآرِ جـــــــان ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71
مدتهاست دیگه شبا ۱۲ به بعد رو بیهوشم... مدتهاست که دیگه سعی میکنم به چیزی عمیق فکر نکنم !حتی به ظاهر...الانم اگه پس فردا روز دفاع نبود غرق خواب بی رویای خودم بودم ...الان تموم شدم از ۳ بار ارائه ی آنلاین و کف کردن دهنم ! دراز کشیدم ... آهنگ بی کلام Love Story پلی شد...دلم خواست بنویسم ... حس کردم زیر بارونم! یه جایی که اینجا نیستشده توام گاهی با یه اهنگی با یه فیلمی با چیزی حس کنی متعلق به اینجا نیستی؟ انگار جای دیگه بودی یادت نمیاد کجا ولی با این چیزایهو دلت میگیره دلتنگ میشی دلتنگ جایی که نمیدونی کجاستحس غریبیه ! غیر قابل توصیف ... نیاز داشتم به آرامش و دلتنگی غریب این آهنگ بعد از ۱۰ روز استرس !امیدوارم پس فردا به خیر و خوشی تموم شه ... حوصله ی اصلاحیه ندارم !+ داور اس ام اس داد فردا بیا دانشکده یه جاهای روش پیشنهادیتمبهمه برام ... و من باز غرق استرسم ! تهش که چی اصن؟ اه ...++ گوش کن لذت ببر اگه راهت اینجا خورد ... :)گوش کن بزا بوی بارون بپیچه ...لینکش ! نوشته شده توسط SaRa... در دوشنبه ۱۴۰۲/۰۶/۲۷ | 241 ! شـــــــهریـآرِ جـــــــان ......ما را در سایت 241 ! شـــــــهریـآرِ جـــــــان ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 60
خیلی دلم میخواست زمان بعضی روزا بعضی جاها بعضی لحظه ها از زندگی متوقف میشد ...دقیقا اون لحظه ای که تو بیخیالی محض به سر میبریم ... پر از فکریما !اما تهش میگیم بیخیال ... یه چیزی میشه دیگه !الان همین لحظه حال من اینه پر از فکر کارای ناتموم اما بیخیال با یکم سرخوشی کاذب !کاش همینجا استُپ رو میزدم...لب پنجره ، پشت میز اتاق جدیدم و در حال شنیدن صدای قطره های بارونی که میخوره به شیشهو صد البته هوای وحشی تبریزِ قشنگ که تا 1 ساعت پیش آفتابی بود و الان گرفته وشاید تا ثبت کردن این پست به هزار و یک مدل دیگه دربیاد :)) !آنتن و نت زیاد ندارم اینجا ، اما به سختی وصل شدم که یه چندتا مطلب سرچ کنم از نتنمیدونم چیشد اومدم کلیک کردم رو نوشته جدید و بعد از مدتها تونستم بنویسم ...راستی سلام ! دلم برا تک تک آدمایی که تو دیارِ قشنگ بلاگفا باهاشون اشک ریختمخندیدم حرف زدم حرف شنیدم و خاطره ساختم تنگ شده...زندگی من تو این مدت خیلی عوض شد ! خودمم همینطور ...ولی حس و حالم به اینجا نه ! هنوز همونه ... مث 12 13 سال پیش :)انگار که هرجایی برم رو کاغذ بنویسم دفتر جدید بخرم تو نُت گوشیم نوشته هامو بالا بیارم نمیچسبه و باز...برمیگردم سر جای اول همینجا... وبلاگ نمیدونمم چندمم اما قطعا آخریم ... نوشته شده توسط SaRa... در جمعه ۱۴۰۲/۰۱/۲۵ | 241 ! شـــــــهریـآرِ جـــــــان ......ما را در سایت 241 ! شـــــــهریـآرِ جـــــــان ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110


از شـــبها , روزهـــا
حـــس هـــا , خــــاطره هــا
لــحـظـه هــایِ
در حالِ عبـــور ...
بــــمــونــه !
بـــرایِ روزهــایــی
کــه شـــایـــد بـــاشـــم
و شـــایـــد نــــه !
شروعِ وب نویسی
" فــــروردینِ 89 "
ما را در سایت 241 ! شـــــــهریـآرِ جـــــــان ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 116
مِهدی مُرد ... رفت استخر ، سرما خوردتب کرد ، خود درمانی کرد ، آمپول زد ، قندش رف رو ۶۰۰ ،بیماری خودش عود کرد ، عفونت تو کل بدنش ، تشنج ...و مُرد !تقدیر ؟ مهلتِ مرگ ؟ یا چی ؟ صبی که چشامو وا کردم و مامان گف مهدی رفته کما رویادم نمیره ! برق از چشام پرید . شوکه شدم فقط گفتم ها؟شبی که با آیدا حرف زدم و گفت قراره داروهای بیهوشی رو قطع کنن و بهوش بیاد ! نذر کردم برا پردیس !گفتم منم نذر کردم دون ببرم واسه پرنده های طالقانیگفت مهدی خوب میشه باهم میریم فقط دلم تنگ شده براش!و فردا عصرش وسط پاساژ گوشیم زنگ خورد ...زهرا بود ! گفت دیدی مهدی مُرد؟ و من باز فقط گفتم ها؟و گریه ی شدید ... شبش من موندم با هذیونای آیدا پشت تلفنمن موندم و هق هقی که داشت خفم میکرد!میگفت میبوسمشا ! پاهاشو میبوسم کاریم نداشته باشین...بعد میزد زیر گریه میگفت من بدون مهدی چیکار کنم سارا؟کلی برنامه داشتیم باهم من بدون اون چیکار کنم ...مهدی با شلوار راحتی از خونش زد بیرون با آیدا ! نمیدونست برنمیگرده ... امروز صبح به خاک سپردیمش ! من آیدا زهرا اومدیم خونه مِهدی ... همه چی دست نخورده باقی مونده !ساعتش ، ماشینش تو پارکینگ ،بُرس مو ، لباساش ، لپ تاپ ، کنترل ،خوراکیا ، داروها ، مسواکش ،ساکش ، عطرش ، همه چی ...انگار امشب ۲ شب مونده به تولدماز ۱۱ شب تا ۶ صبح که بیدارمزندگی تو یه نقطه ای از تبریز استپ خورده ! انگار باورش غیر ممکنه که مهدی دیگه نیست ...انگار خودش بیرونه مث وقتایی که میگفت کلیدو بگیرینبرین خونه دیگه چه کاریه بیرون ! منم نمیام راحت باشین آیدا بَنِرش رو بریده !وقتی اومدم تو خونه عکسی که از بنر جدا کرده بود رو گذاشته بود رو صندلی ... همون صندلی که مهدی هم 241 ! شـــــــهریـآرِ جـــــــان ......ما را در سایت 241 ! شـــــــهریـآرِ جـــــــان ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 130