235 !

ساخت وبلاگ

برا خودمُ سمانه ُ سما یه مجسمه خریدم کلاه داره با نامه یِ اعمال ِفارغ التحصیلی !

مو فرفریِ ولی برا سما قهوه ای روشن بود برا سمانه تیره برا من مشکی !

اشتباهی مشکی رو دادم به سمانه :/ عینِ همین مجسمه که بغلش یه نی نیِ

برا شیوا خریدمُ دوباره کپی همین که بغلش یه هدیست برا ثنا ^.^

بس که دستُ دل بازم :/ دیروز برا جوجه یِ شیوا یه جورابِ خوشگلم خریدم ...

هی دلم میخواد عکس بزارم اینجا هی حسم نمیاد !

امروز با معصوم اینا قرار گذاشتیم بریم بیرون که دنیا کار داشت ُ موند برا فردا !

منم با آیدا و شیوا و 2 3 تا از بچه های دانشگاه هماهنگ کردم فردا اونام بیان

فردا انتخاب واحده و 20 واحد موند برام و تمام !

از الان فکرِ اینکه چطور بدون معصومُ

بچه ها قراره برم سر کلاس ناراحتم میکنه :(

الان دنبال چارت بودم کاغذامونُ دیدم که تو 

کلاس مینوشتیم برا هم ... چقدر دلم گرفت !

خیلی زود گذشت ! خیلی خیلی زود ...

اصلا نفهمیدم دورانِ کارشناسی کی شروع شدُ

الان آخراشه ! امیر پی ام داد که ریاضی مهندسی ارائه ندادنُ باید نامه بنویسیم !

خوبه امیرُ نگین ُ هادی موندن برام لاقل :(

اولین درسِ ارائه شده گسسته ست با یه استادی که من شدیدا بهش حساسم !

شب اولی که تو مشهد خوابیدمم خوابش رو دیده بودم تعبیرش همین بود لابد !

دیفرانسیلُ ریاضی عمومی رو با خودش پاس کردمُ

ازخوبای کلاس بودم اما خب :(

یه سری مسائلی هست که رو مخه شدیدا ...کاش این ترم کل حساسیتم از بین بره !

کل درسای 3 واحدی مونده برا این ترمُ نمیدونم باید چه غلطی بکنم 

کاش ترم قبلی اون 7 واحدُ حذف نمیکردم :(

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 27 شهريور 1397 ساعت: 23:31